بچه ها آشق می شوند...

فیلمی کوتاه.
روایت عاشق شدن یک پسر بچه ی ده-دوازده ساله.
شاغلام توی کوچه ایستاده است .لیلا خانم رد میشه.میگه سلام شاغلام چطوری؟
مثل خیلی از احوالپرسی های دیگه.
شاغلام اما با همون ذهن کودکی دلبسته ی لیلایی است که شاید7-8-10 سالی ازش بزرگتره..
اون صحنه ای که غلام به مادرش می گه درسته اونا که عاشق میشن قلبشون تندتند میزنه؟ منم قبلم تندتند میزنه و مادرش پشت دستش رو میاره بزنه یعنی که ...
و غلام میگه من عاشق سوت بلبلی هستم.
شاغلام به این نتیجه می رسه که برای عاشق لیلا شدن باید بزرگ بود..یکی از بچه ها بهش میگه باید ریش سبیل داشته باشی..میره با تیغ صورتش رو میزنه..بزرک نمیشه
میگن باید کمربند داشته باشی..
باید تسبیح داشته باشی...
هر تلاش شاغلام برای بزرگ شدن به جایی نمی رسه..
یک روزی که داره توی کوچه شعر عاشقانه برا بچه ها می خونه لیلا رو می بینند با یک اقایی دارند میان...
شاغلام می گه این پسر عمه اش هست یکی از بچه ها میگه شاید نامزدش باشه شاغلام غیرتی میشه و گلاویز...
وسط کوچه ناگهان مادر لیلا میاد با چند تا پاکت در دست...غلام سلام میکنه...مادر لیلاست..می گه می خواستم بیام خونه شما هم اینا رو بدم...بعد غلام پاکت رو باز می کنه می بینه کارت دعوت عروسی لیلا و کیارش هست...
کاغذ رو مچاله میکنه میندازه وسط کوچه /فیلم با یک ترانه جانسوز رو به پایان میره...
غلام می گه : خوش بحال کیارش هم سبیل داره هم کمربند هم تسبیح هم بزرگه//
این ترانه اخرش معرکه است...
فیلم محصول سینمای جوان لاهیجان هست..آدرس دانلودش رو پیدا کردم..فردا شاید دانلود کردم...
این تجربه عاشقی تو سن 10-12 سالگی برا من اتفاق افتاد...
عشق باور پاکی است...برای من عشق یعنی رنگ خدا شاید خود خود خدا
این پست رو تند تند نوشتم لپ تاپم تند تند خاموش میشه نمی دونم چه مرگشه..توله سگ
لینک دانلود
http://www.clipfarsi.com/wp-content/uploads/2010/film_small/bac
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .