هنوز پیشمرگتم من...
اونجا که معین میخونه
« هنوز پیشمرگتم من.....»
و چقدر خوشبخت هست آدمی که یکنفر توی دنیا پیدا بشود برایش بخونه یا بنویسه :
مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه..مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه
تو دور و دوری از تو هزار رنج وبلا
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 19:10 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .