بعد از روزها...
زندگی آدمها چیزی نیست که نه بشود بر گذشته اش تکیه کرد و نه فردایش را پیش بینی.
همه چیز شاید در یک لحظه رخ می دهد.
یک آن چشمها بسته...و گذران یک دهه را که از روبرو بگذرانی میبینی چیزهایی اتفاق افتاده که هرگز تصورش را نمیکردی...
زندگی همین است . گاهی باید به انتظار نشست مثل آن پسرک بالای دکل کشتی های قدیمی و منتظر ماند..
کسی چه می داند شاید روزی ناگهان صدای بلندی فریاد زد :
خشکی....آهای خشکی
+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 11:40 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .