زندگی آدمها چیزی نیست که نه بشود بر گذشته اش تکیه کرد و نه فردایش را پیش بینی.

همه چیز شاید در یک لحظه رخ می دهد.

یک آن چشمها بسته...و گذران یک دهه را که از روبرو بگذرانی میبینی چیزهایی اتفاق افتاده که هرگز تصورش را نمیکردی...

زندگی همین است . گاهی باید به انتظار نشست مثل  آن پسرک بالای دکل کشتی های قدیمی و منتظر ماند..

کسی چه می داند شاید روزی ناگهان صدای بلندی فریاد زد :

خشکی....آهای خشکی