یک دهه...
ده سال گذشت..
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی ۱۳۸۶ساعت 11:54 توسط "کویر" | آرشيو نظرات
آدمهایی آمدند و رفتند..بعضی را هرگز نشناختم..بعضی آنچنان حس انسانی داشتند که انگار نه انگار این فضا مجازی است..بعضی دیده ی مرا به کتاب و فیلم و تاریخ و ادبیات بیشتر از پیش باز کردند و به قاره ی دیگری رفتند..
بعضی..و بعضی..و بعضی دیگر...
من همچنان به انتظار این یک دهه ی آینده ام که از حدود دو ساعت پیش آغاز شده..نمی دانم یک دهه ی دیگر من کجای این کرده خاکی هستم؟؟آیا هستم؟
آدمهای زندگی من کجایند؟
و زندگی من در چه مسیری است.
اما بیش از هر چیز می دانم که یک دهه فرصت زیادی برای خیلی از اتفاقاتی است که می تواند زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داد..
از همین جا سلامی به همه ی آدمهایی که یکروز آمدند و سر زدند و رفتند....
به آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ ساعت 14:0 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .