روح القوانين ...
1- هييچ لزومي ندارد آنقدر مهربان باشم كه نقش پيشمرگ ديگران را بازي كنم.آدمها ارزش دارند اما هر آدمي با ارزشترين كس پيش وجود خودش هست.
2- نيازي نيست اگر ديدم نابينا و چاه است از ترس گناه فرياد كنم.. گاهي بايد به آدمها اجازه داد با مخ به چاه سقوط كنند...
3-باندازه ي احترامي كه برايت مي گذارند احترام بقيه را نگهدار نه بيشتر و نه كمتر.
4- از فرصتهاي لابي گري استفاده كن..بخواهيم يا نخواهيم اين رويه جاري است . اگر فكر ميكني استعداد داري باااايد به راهكارهاي ميانبر هم فكر كني. پيشرفت بدون لابي متاسفانه غير ممكن است.
5 - همواره پشت چهره ي صادقانه ات كمي احتياط و موذي گري پنهان كن.تجربه ثابت كرده است كه هميشه سبز مي خشكد ...هميشه ساده مي بازد.
6- نزديكترين و عزيزترين آدمهاي زندگي نيز در موقع مقتضي منافع خود را بر منافع جنابعالي مقدم خواهند دانست .
7 - تواضع در دانش هيييچ سودي ندارد . اگر چيزي مي داني حتما بااااارها باااارها آن را به رخ ديگران بكش و چنان وانمود كن كه دلت براي ناداني آنها مي سوووووزد از بس كه تو مي دداني و نمي دانند. با اين روش همواره يك حالت خود كم بيني در اطرافت پراكنده خواهي كرد كه اين در بالا رفتن تو موثر است .
8 - صداقت ؟؟؟؟؟ لزومي ندارد هميشه صادق باشي...
9- تمامي اين چيزهايي كه گفتم منوط به اين است كه از جلد آدميتي كه فكر ميكني بدردت خورده بيرون بيايي...
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .