بعد از سااالها زندگي به گذشته كه نگاه مي كنم مي بينم اگر در بخشي موفق بوده ام و يا نه موفق فقططططط خودم و خودم و باز هم خودم موثر و مقصر قلمداد مي شوم . نقش ديگران در اينجايي كه من هستم يك حاشيه است يك نما و يك هاله آنچه كه مشهود و ملموس است فقططط خودم هستم . شايد اگر دوباره به گذشته برگردم و اميدوارم اگر عمري بود اين باقي را آنچنان بسازم كه اگر به گذشته برميگشتم اين كارها را مي كردم :

 

1- هييچ لزومي ندارد آنقدر مهربان باشم كه نقش پيشمرگ ديگران را بازي كنم.آدمها ارزش دارند اما هر آدمي با ارزشترين كس پيش وجود خودش هست.

2- نيازي نيست اگر ديدم نابينا و چاه است از ترس گناه فرياد كنم.. گاهي بايد به آدمها اجازه داد با مخ به چاه سقوط كنند...

3-باندازه ي احترامي كه برايت مي گذارند احترام بقيه را نگهدار نه بيشتر و نه كمتر.

4- از فرصتهاي لابي گري استفاده كن..بخواهيم يا نخواهيم اين رويه جاري است . اگر فكر ميكني استعداد داري باااايد به راهكارهاي ميانبر هم فكر كني. پيشرفت بدون لابي متاسفانه غير ممكن است.

5 - همواره پشت چهره ي صادقانه ات كمي احتياط و موذي گري پنهان كن.تجربه ثابت كرده است كه هميشه سبز مي خشكد ...هميشه ساده مي بازد.

6- نزديكترين و عزيزترين آدمهاي زندگي نيز در موقع مقتضي منافع خود را بر منافع جنابعالي مقدم خواهند دانست .

7 - تواضع در دانش هيييچ سودي ندارد . اگر چيزي مي داني حتما بااااارها باااارها آن را به رخ ديگران بكش و چنان وانمود كن كه دلت براي ناداني آنها مي سوووووزد از بس كه تو مي دداني و نمي دانند. با اين روش همواره يك حالت خود كم بيني در اطرافت پراكنده خواهي كرد كه اين در بالا رفتن تو موثر است .

8 - صداقت ؟؟؟؟؟ لزومي ندارد هميشه صادق باشي...

9- تمامي اين چيزهايي كه گفتم منوط به اين است كه از جلد آدميتي كه فكر ميكني بدردت خورده بيرون بيايي...