شبی با خیال تو...
شبی با نجوای دستی که نمیدانی چه وردی بر ان خوانده شده تا شبهای بستر
تنهایی ترا همنشین عشق و اینه و مستی و گلسرخ کند
تنهایی ترا همنشین عشق و اینه و مستی و گلسرخ کند
پی نوشت :
گاهی هرگز بعضی لحظه ها نمی آیند.
بعضی آدمها را هرگز نمی بینی
اما بعضی یادها و خاطره ها هرگز فراموشت نمی شوند حتی اگر فاصله ها ناگزیرت کنند...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 19:34 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .