اردیبهشت برایم زیباترین ماه بهار- اگرنگویم ماه سال- بوده است. ده سالی هست اردیبهشت مرا یاد گلی ترقی و اتوبوس شمرانش میاندازد..یادم هست همان حدودها خاطره های پراکنده و اتوبوس شمرانش را می خواندم. گرت شده بودم توی همان مختصات جغرافیایی و با اینکه هیچ آشنایی از آن منطقه نداشتم اما یک جورهایی چشم بسته هر چه را نوشته بود مجسم میکردم و خودم را همپای آن دختر بچه ی ده ساله در خیابان های هنوز خاکی-اتوبس-راننده- حسن آقا - خانه ی قدیمی مادربزرگ- دایی و خاله آذر محو میکنم/

ده سالی هست اردیبهشت  و اتوبوس شمیران و  ترانه ی "شهر خالی" شبنم ثریا یک نوستالوژِی خاص زیر پوستم می دواند انگار که تاریخ از همان اردیبهشت حوالی ده سال پیش شروع شده و انگار که آدمهای قصه ی گلی ترقی همان آدمهای کودکی من هستند با فاصله ی زمانی و مکانی بسیار دور...