هجده سالگی
فرزندم سلام
امروز تو هجده ساله را تمام گذراندی و وارد نوزدهمین سال از زندگی ت شدی.
هجده سال پیش حوالی ساعت ۹ صبح در یک روز دی ماه زمستانی تو آفریده شدی و شدی معنای درون من..معنای اضطراب و التهاب و جوشش و سکوت و سکون من.
معنای بخش دیگری از زندگی شدی که مرا هجده سال تمام است بدنبال خود می کشد .با من می آید گاه هر لحظه بوده و گاه با فاصله..
چه آدمها که از درون تو مرا دیدند و ماندند و رفتند..چه واژه ها که در میان تو جاری شد
چه اشک ها و لبخند ها ..چه انتظارها و وصال و هجران..
با تو هجده سال گذشت.با تو زندگی میکنم..با تو شاد میشوم و غمگین...
مراقب من و خودت باش...بامید دیدنت وبالیدنت
پی نوشت :
تو مرا جان و جهانی
+ نوشته شده در جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ ساعت 13:27 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .