تو که نیستی...

نباشی...

باران دیدنی نیست...

کوچه ساکت است...

شعر بی معناست...

تو که نیستی...

حتی آواز گنجشکها ...

و پاییز رنگ رنگ...

حتی روزهای من...

خاطره های من...

رنگ می بازند...

تو که نباشی...

یک دنیا دلتنگی برایم می ماند....

و اسمت را از پس پرده ی اشک...

صدا میزنم...