...
ای تنها بالانشینی که فقط حق توست آن بالا نشستنها.ای بزرگی که به هر نامت بخوانند بیش از آن نام نان میدهی...
این تنها کسی که حتی به انکه تو را انکار هم میکند روزی میدهی بی کم و کاست شاید بیش از آن
بزرگ همیشه ماندنی...
غایب همیشه حاضر...
از تو چیزی نمی خواهم جز اینکه دلهای همه را شاد کنی...
به عشق..دوستی...یک رنگی...و ایمان به اینکه تنها تو هستی
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 6:7 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .