سلام های تو
شیرینند مثل ساقه های نیشکر...
و گرم ...
مثل شهد خرما...
سلام های تو زیباست...
مثل ریزه های باران..
در جنگل های شمال...
جاری مانند سپید رود...
سلام های تو ساده است...
درست مثل کوچ یک ایل...
و ماندنی است...
مثل خاطره ی رهگذران در یک شب بارانی...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 9:44 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .