می گویم: بخدا پسر خوبی است.این جورها هم نیست.
می گوید: نه بابا شعور ندارد..
میگویم : بخدا خیلی پسر خوبی است....
****
می روم پیشش دست گردنش میاندازم و میگویم: حرف نداری ها..
با همان تون آارم صدا میگوید: حال کردی دیشب فلان دستگاه را تعمیر کردیم.
میگویم : تو حرف نداری...یکی ..فقط چرا نشسته بودم نه حالی پرسیدی نه احوالی؟
میگوید: سلام کردم اما اینقدر خسته بودی که ندیدی..
با خنده میگویم بقیه را هم؟ میگوید : البته.
با ادب تر از این حرفهاست که دروغ بگوید.
میرود...
*****
می روم پیش بقیه .می پرسند چی بهش گفتی ؟ چی گفت؟
میگویم دیدید من گفتم پسر خوبی است.
ادامه میدهم.خوب همه که مثل من شلوغ و پررو نیستند.این پسر کمی خجالتی است.همه شماها مگر در یک محیط غریبه بلند سلام میکنید یا به همه سلام؟
مثلا همین شما آقاي..خداييش اگر جاي او بودي و تو يك محيط غريب مثل اينجا مياومدي به تك تك سلام ميكردي؟
ميگويد نه...
ميگويم : بجاي يك سلام او من روزي پنج بار بهتون سلام ميكنم . اما بيخود شخصيت كسي رو زير سوال نبرريد.:"فلاني گاوه..شعور نداره..احمق هست.."
خداييش ارزش يك سلام به اينهاست و اگر كسي نكرد مستحق اين همه بار؟
اگر او بواسطه سلام نكردن اينقدر گاو .خر.و..هست پس ما بواسطه اين همه القابيكه به او نسبت ميدهيم كجا ايستاده ايم؟
سلام كردن خوب است...
جواب سلام ندادن بد...
دشنام هاي بعد از آن زشت...
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .