تنهایی...
تمام شب...
تنهایی را در کوله ای می ریزم...
خانه ها را می زنم...
یکی یکی...
هوووووم...
این شبها...
مردم چه سیر می خوابند...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 19:32 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .