قطار
در خیالم تو را می بینم
حتی خطوط دستانت را...
اشکهایت را...
غصه هایت را...
من همیشه...
می دانم یک شب...
آخرین قطار ...
مرا به ایستگاهی خواهد برد...
که تو در انتظارم ایستاده ای...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 14:17 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .