کفشدوزک...
همیشه پشت آرزوها دیواری است.....
از هر سو...
و من در میان این حصار ها ...
سرگردان میشوم ...
از هر سو...
و من در میان این حصار ها ...
سرگردان میشوم ...
درست مثل یک کفشدوزک ....
در دستان پسرکی بازیگوش...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 10:26 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .