ماه تلخ (Bitter Moon)
ماه تلخ داستان دهشتناك ارتباط نافرجام است. در اين داستان دو زوج حضور دارند، زوجهايي كه رسماً زن و شوهر هستند اما همه چيز بين آنها تمام شده است. مساله بحران اولين موردي است كه در يك اثر اكسپرسيونيستي به آن توجه ميشود. بحراني كه خاستگاه آن تمدن است. نمونه بارز نشست تمدن و اجتماع مدني و مدرن آپارتمان است. در تريلوژي آپارتمان كه در ماه تلخ نيز رگههايي از آن به چشم ميخورد همين آپارتمان به عنوان سنبل ظهور تمدن وجود دارد. اين سنبل آزاردهنده بستر انزوا، تنهايي و خودخوري است و همواره تنهايي به لحاظ روانشناسي زمينه ساديسم يا مازوخيسم كه بيماريهايي تخريب كننده هستند را فراهم ميكند. در چنين آثاري تخريب حرف اول را ميزند. تخريب از نوع پيش رونده و آرام. تخريب شخصيت، انسانيت و عشق.
در ماه تلخ در هم ريختن آرمانها موج ميزند. آرمانها همواره در فيلمهاي پولانسكي تحليل رونده و بي اعتبار هستند. معمولا تخريب آنها به تبديل هنجارها به سندرومهاي عجيب و غريب رواني شكل ميگيرد و چون سيلي ويرانگر كسي را ياراي رويارويي با آن نيست. تحقير، تنهايي، وابستگي و بي اهميت بودن به عنوان اتيولوژي و علت غايي بيماريهاي رواني نام برده ميشوند.
رابطه ميمي (امانوئل ساينگر، همسر سوم پولانسكي) و اسكار (پيتر كايوت) با مبنايي غريزي پايهگذاري ميشود. ميمي در جايگاه عشق مينشيند و اسكار در حد غريزه و حيوانيت باقي ميماند. اين تقابل ترسناك احساس و طبيعت است و طبيعت همواره بارها قويتر عمل كرده است. به دليل اينكه غريزه تنوعطلب و ماهيتش تغيير و دگرديسي است به مرور اسكار ميمي را پس ميزند و عشق ضربهپذير ميگردد. وقتي اسكار حتي ديگر از بدن ميمي نيز لذت نميبرد جايي براي عشق وجود ندارد. عشق را بيرون ميكند؛ اما چون بسيار مقدس و آرمانخواه است حتي براي باقي ماندن از يك حيوان خواهش ميكند. التماس ميكند و اشك ميريزد. ميمي از پنجره هواپيما به ماه زيبا كه در تاريكي فرو شده و نماد تنهايي عشق در ظلمت است نگاه ميكند. عشقي كه زيباست همچون ماه اما تلخ است. تلخ است چون با طبيعت دست و پنجه نرم ميكند. اما عشق به همان اندازه كه زيباست انتقامجو نيز هست پس، ميمي با قدرت تمام باز ميگردد. اسكار پاهاي خود را از دست ميدهد و اين نمادي است براي درجا زدن. غريزه هميشه چندگانه انديش است اما درجا ميزند. غريزه هيچگاه پيشرفت نميكند و قدمي هم به عقب بر نميدارد.
پولانسكي معتقد است ازدواج انسان را دست و پا بسته ميكند. باعث درگيري و ساديسم ميشود و تعلق داشتن آدمي را به سمت ناهنجاري منحرف مينمايد. يكي از دلايل نفرت برخي از سينماگران از او شايد همين نكته باشد. اسكار در جايي از عبارت «گورستان زناشويي» استفاده ميكند و اين نمايانگر ديدگاه تلخ او نسبت به وابستگي و تعلق ملكي و روحي داشتن است. زناشويي گورستاني است كه عشق را در خود فرو ميخورد. همواره عشق بعد از ازدواج از بين ميرود و دو طرف يكديگر را تحمل ميكنند. اين تحمل تا لحظه جدايي ادامه دارد. تعلق باعث ايجاد ساديسم و مازوخيسم ميشود. دقت كنيد در جايي كه هنوز ارتباط ميمي و اسكار سياه نشده است. آنها سكسهاي خشن انجام ميدهند، خود را شبيه خوك ميكنند و چون بچهها ادا در ميآورند. اين اولين نشانه بيماري رواني در اثر اعتياد به تعلق است. نايجل و همسرش از سوي ديگر زن و شوهري معتدل هستند. پولانسكي آنها را وارد فيلم كرده تا ضرب شست خود را به شعارهاي چون وفاداري، صداقت و پاكدامني نشان بدهد. نايجل درستكار فريب ميخورد، به خيال يك سكس دلپذير وارد كابين اسكار ميشود و تنها چيزي كه برايش باقي ميماند تخليه شخصيتي است. در اين سكانس حتي بيننده دلش ميخواهد نايجل آب شود و چنين تحقيري را تحمل نكند. در اين فيلم خرد شدن انسانيت و تحقير در منتهاي اوج به نمايش در آمده است.
اين بار كشتي جاي آپارتمان را گرفته است. دريا نماد زندگي است. اما در اين فيلم نكته عجيب ديگري وجود دارد. حضور مرد هندي و دخترش به شكلي بيتاثير و حتي به نظر زائد در كنار آدمهاي اصلي فيلم. پولانسكي با اين كار تنها ارادت خود را به انديشه والاي شرقي و جايگاه منيف عشق و احساس در فرهنگ شرق (هند به عنوان نماينده اي از شرق) بيان ميكند. او ميپندارد در اين فرهنگ كه عاري از مدرنيسم و تمدن بحرانزاي غرب است عشق سراسر ارزش و غريزه لبالب منفور است. در سكانسي ديگر مهر تاييدي بر اين بحث وجود دارد؛ اسكار مشغول تماشاي فيلم «روزي روزگاري در امريكا» است و امريكا نماينده غرب در نظر گرفته شده است. در اين فيلم بحران و بنبست به تصوير كشيده شده است، چيزي كه هراس و دغدغه اوليه و بسترساز اكسپرسيونيستهاي اوايل قرن بيستم بود. آنها نهيب ميدادند كه انسان مادر تمدن و تمدن خونخوار انسان است.
ماه تلخ فيلمي آموزنده نيست. پيام خاصي هم ندارد. تنها مكاشفه است، تعمق در رابطههاي عجيب انساني و عريان كردن فعل و انفعالهاي بشري. در اين فيلم بشر مست رذالت و در قعر حماقت نمايش داده ميشود. بيانيهاي است براي سركوب هنجارهاي اجتماعي. از اجتماع كوچك يعني خانواده گرفته تا اجتماع بزرگ. اين فيلم روايت دردناك تنهايي عشق است و كمتر فيلمي با اين جسارت عشق را در مقابله به غريزه نمايش داده است. آدمهاي فيلمهاي پولانسكي تنها هستند، خوددرگير هستند و كاشانه متعالي خود را تخريب ميكنند. هرچند پيانيست، دزدان دريايي و خونآشامها در اين زمره قرار نميگيرند. ماه تلخ نشاندهنده ويراني زيبايي در گرداب تلخ بياعتنايي است. زيبايي كه تلخ است. ازدواجي كه شيرين است اما اين شيريني طعمي جز تلخي ندارد. ماه تلخ در كارنامه پولانسكي يك شاهكار كمنظير است.
پی نوشت :
فیلم بسیار قشنگی است.ببینید.طبیعت همیشه برای انسان دام میگذارد : اول عشق برای غریزه جنسی و غریزه ی جنسی برای تداوم نسل...
راز بقای انسان این است :عشق و غریزه...
فیلم های این چنینی حاوی نکاتی تلخ اما واقعی هستند.اصولا بالیوود و هالیوود در نوع نگرش آرمانگرا و واقعیتگرا با هم تفاوت دارند.
در بالیوود همه چیز به "شادی کردا هی" ختم میشود اما در هالیوود ابایی نیست که یک مرد میان سال عاشق همکلاسی دخترش شود(زیبای آمریکایی)
اصولا در غرب از مسائل اجتماعی فیلم ساخته میشود آنهم بصورت عریان و واقعی .مثل ما لاپوشانی نمی کنند همین ماست مالی ...در غرب براساس این فیلم ها و نقادی آنها مسائل شکافته و راه حل ارائه می شود...
فیلم قشنگی است ببینید. حتما
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .