و فکر کن غروب یک جمعه ی ۱۸ م اردیبهشت ماه باشد و هایده بخواند وقتی که مثل شراب مست مستم می‌کنی و مرا مثل تمام این 6205 روز گذشته که میشود ۱۷ سال بیندازد میان اردیبهشت ام سال‌ها و تند و تند بیایم یا فلللنتترش(کن گیگی‌ ۵۰۰ هزار تومان تند تند بنویسم که هنوز جایی توی قلب من به استواری قسم های تو مانده که هر روز ، آری هر روز از این ،6205 روز را بیادت هستم و باور خواهم کرد که آدمی جز این پوست و گوشت و استخوان و جز این یک کروموزومِ بیشتر از اورانگوتان اما قلبی دارد که چه بخواهد یا نه جایی برای باختن به یکی در دور دست‌ها هست بی آنکه«او» یادش باشد یا نباشد.. و من از خدای این غروب جمعه اردیبهشت ماه میخواهم لااقل یکبار از تو خبری بیاید و بدانم کدام گوشه ی این دنیا نفس می‌کشی،هستی و لابد من علی‌رغم سوگندت،فراموش شده ام