وقتی تو نیستی دلم ودستم به نوشتن نمی آید. تو که نمی خوانی برای که بنویسم . من این چند مدت هرچه نوشته ام بیاد تو وبه عشق تو بوده است.تردید نکن که روزی بی تو نخواهم نوشت .گرچه می دانم آنچه ر ا می نویسم بارها قلبا به تو گفته ام...
این روزها خاطزت عزیزت رو کمتر می بینم .برای من این خانه ی مجازی بی تو هیچ نیست بازآ تا دوباره نغمه خوان عشق تو باشم...
دوستت دارم...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 11:37 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .