مستی...
همیشه از مسکرات و مخدرات بیزار بوده ام و اگر چنین نبود و حرام نبودند چنان می نوشیدم که بقول حافظ تا یکدم از دنیا و شروشورش بیاسایم....
اما می دانم مستی حافظ چیزی غیر از مستی مسکرات ونئشگی مخدرات بوده .پس ای خدا چنان عاشقم کن که مستی این عشق دیوانه ام کند.....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۷ ساعت 22:2 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .