آنچه بود...
...
اللی کان
آنچه بود
اللی کان من قبلک انت
آنچه بود پیش از تو بود
و انت مش جنبی
وقتی تو با من نبودی
مکنتش عایشة فیه
در واقع من زندگی نمی کردم
و اللی حیکون بعدک انت
و این پس از تو خواهد بود
لو مکنتش انت فیه
اگر با من نباشی
یا ریتنی اموت قبلیه
آروز می کنم همان لحظه بمیرم
انت عارف حبک انت عمللی ایه
تو می دانی عشقت با من چه می کند
شفت دنیا احلى من اللی حلمت بیه
دنیای را تجربه کردم که از رویای من زیباتر بود
مابقیتش عارفة انا اتودلت من النهارده
حتی نمی دانستم که امروز به دنیا آمده ام
و الا انا لو عشت قبلک عشت لیه
اگر پیش از تو وقتی به دنیا آمدم زندگی کردم
احلى حاجة فی عمری حصلت
زیباترین اتفاق زندگی من رخ داد
لما جیت و قلت لی بتحبنی
وقتی آمدی و گفتی دوستم داری
قولی ایه حاتمنى تانی
من فقط می دانم چه چیزی مرا به تو وابسته کرده است
بعد حبک یا حبیبی
پس از عشق تو عزیزم
ایه حیهمنی
به امید این که تو دوست داشته باشی
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .