شانزده ساله بودم و این آهنگ را از رادیوی کویت ضبط کرده بودم..شانزده ساله بودم یک عصر سرد پاییزی بود هنوز درخت‌ها بودند و دشت و هنوز آسمان را صدای پرستوها در می‌کرد

شانزده ساله بودم و عشق در دلم زبانه می‌کشید مثل هر شانزده ساله ی دیگری

شانزده ساله بودم و نمی دانستم تقدیر چه با من خواهد کرد...بیخود نیست سالهای نیمه ی اول دهه شصت را بیشتر می‌خواهم...غروب های سردی که از دبیرستان بسمت خانه می‌آمدم...اما کاش هرگز هرگز اضطراب درس ها و کتابها را نداشتم ..کاش هیچکس دنیای زیبای دبیرستان را فدای تحکم دبیرستان نکند

شانزده ساله بودم ..شانزده ساله و پاییز اومد اونور پرچین باغ