آدمک...
آدمک آخر دنیاست بخند ...
آدمک مرگ همینجاست بخند...
دست خطی که ترا عاشق کرد..
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک گول نخوری گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی..
بخدا مثل تو تنهاست بخند...
حالا می نویسم وناگهان این نوشته ی تو با بقیه یکجا می آید ودلم که در عطش وانتظار می سوخت ناگهان امید وار می شود واز کلافگی بی خبری بیرون می ایم .
حالا منتظرم جوابم بدهیحالا داری شام می خوری .نوش جانت.خیلی دوستت دارم.خیلی.......
دوستت دارم...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 23:7 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .