گلنار...
نمي دونم چطور شد ياد اين دو ترانه ي قشنگ از ستار افتادم.يادمه اولين بار دبيرستان مي رفتم شنيدمشون.شايد ظهر يك روز سه شنبه در ترانه هاي درخواستي... وچون خيلي بهشون علاقه داشتم حفظشون كردم. اينها يه جورايي منو قلقلك مي دن ياد دوران دبيرستان مي افتم.نمي دونم يه اهنگ قشنگ ديگه هم بود با اين ابيات :
گرچه جدا افتادم ياد زخ صيادم چون گذرد از يادم پر گل مي گردد بسترمن...
بر لب چو آورم نامش كام جانم شيرين گردد..
بخت سياه من روزي چون موي او زرين گردد...
گردد مه وفلك شرمنده
يك شب كه روي او تابنده...
همچون رخ مه وپروين گردد...
گرچه جدا افتادم ياد رخ صيادم چون گذرد از يادم پر گل مي گردد بسترمن...
هر دو را به عزيز دلم عاشقانه تقديم مي كنم...
گلنار
اسم تو بوی همه گلها رو داره...
سرخي دونه يپر خون اناره..
كو به كو دنبالتم پاي پياده...
تو با اسب كهرت تند وسواره...
من كه جونمو برات ارزوني كردم..
بره هامو پاي تو قربونب كردم..
فصل روزز درو كردن من بود ...
پيشكش من واسه تو خرمن من بود...
روزاي خوب شكفتن يادمه..
پيش كوه اسم تو بردن يادمه..
يادمه كوزه به سر مي اومدي ..
تنتو به اب چشمه مي زدي...
من كه جونمو برات ارزوني كردم...
بره هامو پاي تو قربوني كردم...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 15:36 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .