سهم ...
سهم من از تو یادی است که درخاطرم داری.روز وشب.دیشب را آنقدر مشتاق دیدارت بودم که از خدا خواستم دیدنت را..
سهم تو ازمن اما دلی است اسیر و سرگشته...
مشتاق توام ...با من غریبگی نکن.قرار بود محرم رازت باشم که هستم..امید دارم همیشه همیشه آنقدر پاینده باشی که برای دیدنت مثل دیدن خورشیدظهر سرم را بلند کنم....
دوست دارم زندگیت آنقدر شیرین باشد که طعم عسل فراموشت گردد...
دوست دارم همیشه برقرار وسرفراز باشی...
سهم من از اینهمه خوشبختی تو "تنها یادی" کافی است...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 12:18 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .