حالم شده مثل يك دونده ي بي رمق در آخرين لحظات مسابقه..

حالم شده مثل يك زنداني در آخرين لحظات انتظار براي رهايي..

شده ام مثل يك بيگناه محكوم به اعدام :شمارش معكوس تا گردن نهادن بر دار...

حالم شده مثل حال يك آواره درانتظار رجعت دوباره به موطن...

شده ام مثل يك كودك بي تاب در جستجوي آغوش نوازش گر مادر...

مثل يك ماهي افتاده بيرون از آب...

مثل غريق چشم به راه ساحل...

چه ميداني؟!!!!!

كه از دوري تو چه حالي دارم..

وبايد ثابت كنم كه اين چنينم..

نه!!!! براي من مهم نيست باور كردنم يا باور نكردنم حال من همين است كه هست :

خراب خراب خراب...