بی نهایت...
شاید بی نهایت دوستت نداشته باشم...
شاید بینهایت با تو نباشم...
شاید بی نهایت برایت نگویم...
شاید بی نهایت دستانم در دست تو نباشد...
شاید بی نهایت به تو فکر نکنم....
اما.......................
امابی نهایت با تو صادق خواهم ماند...
امابی نهایت از خدا خواهم خواست تا روزی با تو با آرامش باشم...
امابی نهایت صادقانه خواهد بود حتی اگر بی نهایت کوچک تو را دوست داشته باشم...
امابی نهایت از خدا خواهم خواست تا با من مهربان باشی ومن با تو صادق....
امابی نهایت آرزوی خوشبختی تو را خواهم داشت...
این همه بی نهایت... برای این است که ...
بی نهایت می خواهمت....
بی نهایت مهربانی در مقابل بی نهایت صداقت ..معامله ی بی نهایت ر سودی است...
دوستت دارم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۷ ساعت 12:28 توسط "کویر"
|
کل زندگی همین مفهوم لعنتی داشتن و دوست داشتن و از دست دادنه .مفهوم غلیظ خاطره ها و یادهایی که مرور زمان باعث میشه یه جزیی ازت بشن که صبج از خواب بیدار میشی هستش و ناخودآگاه میفهمی که سایه به سایه تمام مشکلاتت و خنده هات اونم هست .بی آنکه جایی رو گرفته باشه نشسته و با تو ناظر تمام لحظاتته و در کنارته .